سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :89
  • بازدید دیروز :83
  • کل بازدید :129118
  • تعداد کل یاد داشت ها : 283
  • آخرین بازدید : 99/3/12    ساعت : 8:51 ع
درباره ما
حاج امیر[886]

جای مانده از قافله شهداء حسرت به دل مانده تا ابدیت پس کی کجا فرصت ما میرسه

ویرایش
جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی
ابر برچسب ها

بهشتیان بی نشون                  سلام به روی ماهتون 

به شما خوبان توضیح میدم 

 اگه دیر آمدم هم مجروح بودم و هم اینترنت چند روزی مشکل داشت

وقتی هم تیار شد در مراسم گلزار شهدای اصفهان بودم .دیشب رسیدم امروز ظهر هم پستی که

قولش رو داده بودم گذاشتم پس تاخیرم رو موجه بزنید و اما   

 روایت های عتیقه  (با کمال تاسف ،واقعا عتیقه شده...)

اوستا عبدالوهاب ، یک اوستای متعهد سلمونی توی شهر کاشمر بود مغازش ظاهرش سلمونی بود اما در

حقیقت یک پایگاه علمی، معنوی و مرکز خدمات رسانی در خیلی زمینه ها بود

مغازه ای خیلی ساده ، کوچیک و قدیمی ، اما گرم ، با برکت و نورانی به نور معنویت و اخلاق

ازوقتی اصغرآقا پسربزرگ اوستا از سربازی برگشت وکمک دستش شد یه قدری به سرووضع مغازه رسید

روی شیشه با شبرنگ وخط خوش نوشت :

آرایشگاه اخلاق

اسمی که حقیقتا در این مغازه از اول تاسیس موج میزد، روی شیشه خورد ، گرچه اوستا زیاد مایل به این ظواهرنبود

گوشه مغازه داخل پی دیوار رو مثل یک کمد خالی کرده بود وداخلش یک چرخ سمباده دستی که بعدها به

برقی ارتقا یافت یک سنگ سمباده ،آچار و وسایل زیادی برای تعمیر انواع ماشینهای سلمونی ، تیز کردن

تیغهای چرخ گوشتها و قیچی ها و.......

گاهی هم تعمیر فنی انواع لوازم برقی پنکه  و لباسشویی رو هم انجام میداد

کافی بود مشتری حین صحبت مشکلی ازخرابی وایراد وسیله ای به زبون بیاره  اوستا اگه میدید کاری ازش

برمیاد بی تفاوت نبود حتی زحمت حمل وسیله رو هم بهش نمیداد کیف وسایلش رو برمیداشت به اتفاق به

خونه اش میرفت و کار بنده خدا رو بدون هیچ چشم داشتی راه مینداخت اوهم ازاینکه به این راحتی

مشکلش حل شده بود ذوق میکرد و با اشک شوق اوستا رو دعا میکرد ، من خودم بارها شاهد این صحنه ها بودم

یا مثلا اگه قفل درب خونه ای، درب سالنی، کارگاهی ،اتاقی باز نمیشد و پشت درب بودن ، بلافاصله

میفرستادن دنبال اوستا ،اوهم بدون درنگ، آب دستش بود، میذاشت ، چندتا آچار برمیداشت ، میرفت و

قفل رو باز میکرد

خلاصه اوستا آچار فرانسه بود، باهاش میشد هر پیچی رو باز کرد

هم امین مردم بود و هم فوق العاده عاشق خدمت و بی مزد

این بود که هر کاری پیش میومد میفرستادن دنبال اوستا عبدالوهاب اوهم بدون هیچ توقعی میدوید

بهترین مزد براش رضایت مندی مردم بود

یک سال قبل از فوت.کاشمر

مشتریان او اکثرا از اقشار متدین بودن  مغازه ی او یک پایگاه ترویج و نشرارزشهای دینی بود

ویک پاتوق برای جمع دلسوزان جامعه،درحضور علمایی مثل حاج آقای عسکری.آل طه.سیبوی.واله.صادقی

بحثهای جالب دینی ، اعتقادی و اجتماعی  مطرح میشدوگاهی مرکز مشاوره بود

خیلی از ازدواجها کلیدش از اونجا میخورد هر کس دختر و یا پسری دم بخت داشت مطرح میکرد و زمینه

وصلت ها به سادگی انجام میشد چه پیوندهای میمون و مبارکی در کمال سادگی از اونجا استارت خورد

یا اگه میفهمیدن کسی مشکلی تو زندگیش داره همونجا یکی ازعلماء پا میشد به همراه اوستا ، سر راه

یه چیزی میخریدن میرفتن خونه ی فرد و بدون اینکه کسی متوجه بشه صلح وصفا میدادن برمیگشتن

اونقدر توی پرونده اوستا از این کارای خیر هست که نگو 

اگه مسافری از ماشین روستاش میموند مهمون اوستا بود ، خونه ی محقر،ساده و کوچک او میزبان خیلی

ها بوده همه او رو میشناختن و با کراماتش آشنا بودن ، حتی روستاییان دور دست.............

به خدا قسم راه بهشت و رسیدن به قرب الهی از میان همین مردم است

چه زندگی های ساده ای که در نزد ما کم ارزش اما مورد توجه آسمانیان

یکی از اسامی روزهای قیامت یوم الحسرت است همه انگشت به دهان حسرت میخورن و با تعجب به

بهشتیان مینگرند و با خود میگویند :

ما در دنیا اصلا روی او حساب نمیکردیم اما امروز به این مقامات رسیده ...

بر عکسش هم هست

آنها که با چه یال و کوپالی با چه کله های کُنده ای و مغزهای پوکی پر از علم، با چه مقامهایی در دنیا ...

اما در آخرت هیچ خبری نیست ول معطلند روز محشر علافند و آنهمه علوم،آنهمه ثروت ،چون در خدمت

مردم نبوده ، چون برای خدا نبوده ،بلکه برای تجارت و چاپیدن و رسیدن به رفاه و مقام بوده از بیخ باطله

با ما باشید در ادامه ی این روایت که در حقیقت ترجمه عینی آیات قرآن است 





      

سلام بر دین داران معتقد

سلام بر شهیدان گمنام

ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها چه خبر است ایران ،خصوص مشهد

 بعد از چندین سال آثاری از بدن رزمندگان جنگ رو آوردن

مگه چه خبر شده ؟ اینقدر جنگ توی دنیا بوده رفته و تموم شده ...اما توی این جنگ ما چه رمزیه ؟

فرقش با جنگهای دیگه چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟   

فرقش از زمین تا آسمونه  .... این فرق توی کتاب خاکهای نرم کوشک با معرفی

شهید عبدالحسین برونسی

توضیح داده شده

بعد از چندین سال آثاربدن رزمنده ها رو( که یک پلاک - چندتیکه ازلباسهای تنشون- مقداری استخون که سالها زیر خاک

بوده ،پیدا کردن آوردن ، با چه عزت و احترامی

چند شب پیش که ازیادواره شهدا ازتربت برمیگشتم جوونای باصفایی که جای دوستای شهیدم روگرفتن منو

دعوتم کردن توی دانشگاه رضوی در جوار حرم مطهر که پیکر دوشهیدگمنام رو آورده بودن از بین راه توی جاده

تا رسیدم حرم چندین بار تماس گرفتن و میگفتن :

زود خودتونو برسونید ، ورودی پارکینگ زیرگذر دونفر از همین جوونای باصفا منتظر من ایستاده بودن بدوبدو

رفتیم داخل صحن، اونجا هم چند نفر منتظر بودن ،جلو ورودی دانشگاه روی پله ها هم عده ای ایستاده و

چشم میکشیدن ، وارد شدم ، دوطرف راهرو جوونایی مثل دسته ها ی گل ایستاده بودن ، همه ساکت

،سرها به زیر، با حالت حزن ، ذکری به زیر لب، پشت درب یک اتاق شلوغ تر ازهمه بود، اول نمیدونستم چه

خبره ، پیکر دو شهید توی اون اتاق بود

سریع وضو گرفتم ، دوستان  منت سرم گذاشتن منو به اتاقی که پیکر شهدا بود هدایت کردن

دوتا تابوت وسط اتاق چند نفری اطراف ، بوی عطروگلاب صدای زمزمه ی نوحه سرایی مادرشهیدگمنام فضا

رو پر کرده بود

از پنجره بیرون رو نگاه کردم صحن حرم مطهر امام رضا علیه السلام

از خودم پرسیدم ، چی شد؟ من اینجا چیکار میکنم؟ 

عجب مکانی ، عجب شبی و عجب دوستایی

اصلا مگه بهتر از این میشه ، بهشت بود  

فکرای عجیبی تو سرم بود ، من کجا این جا کجا ، منو چه به این مکان ... اصلا چی شد من سر از اینجا

درآوردم

چرا اینقدراین جوونا باهام تماس گرفتن،دنبالم بودن و اینجوری منو کشوندن آوردن...

من که میدونم لایق اینجا نیستم

بهم  الهام شد یک جریانی هست  

زانو زدم کنار شهدا ، صورتم رو روی تابوت گذاشتم ، بعد از ذکرصلوات و تلاوت آیاتی از قرآن...

زیر لب شروع کردم به صحبت و نجوا، آی شهدا ،شما باواسطه این جوونای ُگل منِ ناقابل  رو دعوتم کردین   

اما میشه یه جوری بهم  بفهمونید چیکارم داشتین؟

چون من تجربه کردم ،معمولا هرجا برا  روایتگری شهدا رفتم ،توی هر شهری بوده ، اون شهیدی که منو

دعوت کرده به یک وسیله ای خودشو نشونم  داده ، من به شهدا  اعتقاد داشتم ، اما روز به روز این اعتقاد بیشتر

شده...

من حقیر ،عددی نیستم ، اونا خیلی آقاین ، چون میدونن من آدم ضعیف النفسی هستم ، ممکنه یه وقتی

خسته بشم ، کار  رو زمین بذارم ، هر چند گاهی  هر طور شده یک تلنگوری بهم میزنن

منم باهاشون بودم میشناسمشون ، میدونم  ، به من رحم میکنن ، میگن :

اگه این بیچاره رو  رهاش کنیم ،هواشو نداشته باشیم معلوم نیست  سر از کجا در بیاره ...           

همینجور که باشهداحرف میزدم ، یه مرتبه چشمم  به کلمه ای که گوشه ی کاغذ جلو تابوت با خط ریزی

نوشته بود افتاد

غواص  ،کربلای 4  

تازه  فهمیدم  چه خبره ............

تیر خلاصی ام خورد ، 

پس تو بودی  اینجوری دنبالم فرستادی

شب عملیات کربلای ? جلو چشمام اومد، خودم رو لب اروند میوُن چولانها  توی باتلاق ساحل دیدم در حالی

که بچه های گروهان ? به فرماندهی محمدرضا کرابی رها شده بودن...

وسط اروند که رسیدن عملیات لو رفت ،

گلوله بود که سطح آب حرکت میکرد و غواصان یکی یکی هدف گلوله ها و غرق اروند... 

اون شب خیلی از بچه ها رفتن و برنگشتن ، مثل کرابی که هنوز هیچ خبری ازش نیست

توی همین حال و هوا بودم

ازش پرسیدم : تو غواص کربلای چهاری ؟ کدوم گردان بودی ؟  از بچه های گردان یاسینی یا نوح ....؟

از دوستای من خبر داری ؟

نمیخوای بگی  کی  هستی ؟   

کاش چشمانم لایق دیدن بود تا میدیدم آنچه را که خوبان دیدن...آنچه را شهدا دیدن ...

اما حیف که گوشهایم  کم شنوا  و چشمانم کم سو ست  بیشتر از این نمیبینم و نمیشنوم

مرا به میزان معرفت ، ره است  ، تا  بردوست

هنوز خوابم ،

کاروان رفتُ تو در خوابُ  بیابان در پیش...

 مگه همین دوستان غریبم ، منو هر چند وقت تکونی بدن

حقا که رفیقای باوفایی هستین  ، قول میدم  تا  زنده ام  نوکریتون رو بکنم

شما هم نذارین خواب بمونم  ...   ای  امامزادگان عشق

 





      

سلام و درود به ارواح نورانی انسانهایی که با تحمل سختی ها راه چگونه زیستن را به ما آموختند

و سلام بر شما که در این اقیانوس شلوغ و عظیم امواجها و حرفها ی بیهوده و چرت (وب) بدنبال صید گوهرید

نه مار ماهیهای بدبو  و متعفن 

میخوام شما رو با یک دیگه از انسانی الهی و گمنام که در کمال سادگی ستاره شد آشنا کنم

درست در روزی که خبر بازگشت پیکر اوستاعبدالحسین شهید برونسی را به من دادن

خبر درگذشت اوستا عبدالوهاب هم به من رسید ?/?/??

                   اوستا عبالوهاب                                                        اوستاعبدالحسین

رابطه جالبی بین شخصیت و نحوه زندگی این دو اوستای آسمونیست 

تا زمانی که اوستا عبدالوهاب زنده بود گفته بود کسی حق نداره از من تعریف کنه  اما امروز که او در بین ما

نیست میشه راحت ازش گفت زندگی او سراسر سادگی،محبت،دین داری و خدمت رسانی و گره گشایی از

کار مردم است، او در اوج سادگی و از متن مردم توانست پله های کمال رو بالا آمده و با ترحم بر زمینیان در

نزد آسمانیان محبوب گردد

بطوری که علمای بزرگ و عارف با او هم کلام و هم سفره میشدن

عالم زاهد مرحوم واله  رحمت الله علیه میفرمودند :

مغازه اوستا عبدالوهاب ، کمپانی امر به معروف و نهی از منکره

قصد دارم زندگی او رو در چند بخش برای شما خوبان تعریف کنم فکر میکنم شنیدنی و فوق العاده پند آموز

وجالب باشه ، حیفم میاد این زیبایی ها رو شما نبینید ، پس شما هم حیفتون بیاد و یک پیامک با این متن

کوتاه رو به بقیه هم بدید

کافیه "دلبریان" رو در گوگل جستجو کنید روایت های فابریک

 بیان پای این قصه ها بشینن ، هر توفیقی دریافت کردن شما هم اجر ببرید،

 ارزشهایی که در حال فراموشی ست در قالب ارائه ی این الگوها اقامه و ترویج بشه

جا داره یک گله کوچولو ،گرچه باید خیلی درشت نوشت ، ولی .....شما بهتر میدونیدچرا کوچولو مینویسم ! 

 بایدداد زد،ولی یواشکی بغل گوشتُون،گوشمُون گوششوُن میگم :ازاون ور آبی ها درگرفتن و بزرگ کردن نقطه ضعفا یاد بگیرید

چرا ما از کنار این همه سوژه های خوب که ریشه در فرهنگ اصیل مون داره به سادگی رد میشیم  

دشمن میلیارها خرج میکنه که ما رو از فرهنگ اصیل و سنتهای زیبای تاریخ خودمون دور کنه

بعضی جوونای امروز چرا به فرهنگ  زندگی پدر بزرگاشون پشت کردن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این یک فاجعه ست





      

سلام بر عاشقان و پیروان صدیق

شهادت حضرت زهرا علیهاسلام اگر چه مظلومانه ست وپهلوی شکسته ی او جگرسوز

اما اساس مظلومیت او، نه درشهادتش ونه درپهلوی شکسته ست

بیشترین مظلومیت ، در مهجور ماندن فرهنگ فاطمه سلام الله علیها ست

راز مظلوم ماندن خورشید را باید در ابرهای سیاه متراکم و در بینایی ما آدمیان جستجو کرد

آیا تا کنون این راز کشف نشده ؟ اگر نشده ، چرا ؟ نمیتوانیم ؟ نمیخواهیم ؟ نمیگذارن؟  

و اگراین راز کشف شده ، پس مشکل کجاست ؟

چرا حضرت علی علیه السلام و فاطمه علیها سلام و فرزندانش مظلومند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا من و شما هم در این مظلومیت نقشی داریم ؟ یا نه ،همون مسلمونای اون زمان مقصرند ...

اوناییکه ظلم کردن ، نه به شخص فاطمه ، بلکه به انسانیت ،آیا ما هم شریک جرم آنها هستیم ؟

راستی مایلید ، بدونیم کجای کاریم ؟  

خیلی راحت میشه فهمید آیا با فرهنگ فاطمی و علوی زندگی میکنیم ؟ یا فقط اسم اونا رو یدک میکشیم!

به شعارها ، تابلوها و بنرها ،به احترامی که مردم بهتون میذارن ،کاری نداشته باش، ولش کن ، بیا چند

لحظه ای مثل همون شهدا  که با خود و خدا خلوت میکردن ،از خودمون بپرسیم

-حضرت عباسی اگه یگ نفر توی اداره یا محل کار ازشما مدیریتش بهتر باشه ، آیا به رئیستون پیشنهاد

میدید که او رو به جای شما بُگذارن؟ حالا او یا قبول میکنه یا نمیکنه ،شما این پیشنهاد رو میکنید،یا نه ؟؟؟

جان مادرت رو راست باش ، راستشو بگو

اگه جوابش مثبته ، دَمت گرم علی نگهدارت بروخوش باش، اگه خدای نکرده منفیه ، بدون تعارف      

اگه شب تا صبح سینه بزنیم، جزو اونایی هستیم که به علی میدُون ندادن،حق او و بچه هاش رو خورن!!!

شما هم خواهرم میخای بدونی تُو مسیرحضرت زهرا هستی یا نه ؟  

خداوکیلی، اگه یگ خواستگار بیاد ،که از لحاظ اعتقادی تعطیل باشه، ولی پولدار وسرمایه دار،و یگ

خواستگار دیگه بیاد که باتقوی،خداترس ، ولی کم پول و با پای پیاده ، به کدوُم یکی جواب میدی؟؟  نِمیگم

پول بَدِ ، میگم :

بین تقوی و پول ، بین دین و دنیا کدوم یکی رو با عشق و علاقه انتخاب میکنی ؟ راستشو بگو

اگه ملاکت تقوی ودین داریه ، ای ول ، برو که توی خطی و اگه معیارهای دینی تومحاسباتت نیست ،

بروخواهر جُو ، فکر خوِدت رو بردار ، که جزو همون زنانی هستی که دخترپیغمبر رو سرزنش و مسخره میکردَن

که چرا همسر  مردی  فقیر شدی!!!!

اگه دقت کنیم و یگ نگاه به همین کارای خودما  بندازیم ، خدا وکیلی چه قضاوتی خواهیم کرد   

حالا درسته خودمونی با هم حرف زدم ولی خداییش همینه 

باید تکلیف مار روشن کٌنم ، کُدُوم طرفیم 

مثل اون بنده خدایی نباشم که

میرفت سر سفره معاویه غذا  میخورد ، میآمد پشت سر حضرت  نمازش رو میخوند

 

میگفت : نماز علی آسمونیه ، و مورد قبول. اما سفره معاویه چرب تره

علی برای قیامت و شب اول قبر، معاویه هم برای دنیا

بزن بچه کانال دگه ، چی مِگه ، این آقای دلبریان ، عوض اینکه چهار کلیمه ذکر مصیبت حضرت زهرا بِخَنَ ما

گریه کِنِم ، چه حرفای تلخِه مِزِنه

کاش ِشهید مِرفت ، راحت مِشُدم ازَش.............. همش هی فرهنگ فرهنگ، بشینن سینه بزنن چکار به

زندگی ما درن ، 

دیدن گُفتوم تحمل حرف حساب ندرم....

ما دوستدار امامای مرده یم ، امامای که آروم و ساکت باشن  ....

حالا فهمیدن چرا فرهنگ فاطمی مظلوم مونده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





      

رهبری امت

این روزها دنیا چه خبره ؟؟؟؟؟

از شنیدن اخبار قیامها و تظاهرات مردم در چندین کشور اسلامی و اتفاقات اونجا ، چه فکرهایی به ذهنتون میاد؟

وقتی این صحنه های دلخراش رو از سرکوب مردم مظلوم و بی دفاع میبینی،آدم مسلمون هم که نباشه،اما اگه 

بویی از انسانیت برده باشه،تکون میخوره و روحش آزرده میشه ،دوست داره یه کمکی بکنه تا قدری وجدانش

آروم بشه

اما من علاوه براینها به خیلی چیزای دیگه هم فکر میکنم

به حرفای امام درسالهای گذشته  که اینقدر به ملتها سفارش کردن، بپا خیزید،ای مسلمانان...

اون سالها از آمریکا به این شکل در منطقه خبری نبود ،حتی عربستان وخیلی ازهمین حاشیه خلیجی ها نیرو و

تجهیزات نظامی مثل امروز نداشتن

حتی به سران کشورهای اسلامی نصیحت کردن با همدیگه متحد بشید، از آمریکا نترسید،به او باج ندید،او به

فکر منافع خودشه،اونا میخوان شما بَرده باشین،مگه چی کم دارین ؟ آمریکا سرسفره ی شما نشسته !

هم میخوره ! هم بهتون زور میگه !

 حتی به این مضمون فرمودند:

شما نمیخواد با آمریکا بجنگید ، فقط  شیرهای نفت رو به روی آمریکا و اسرائیل ببندید

اما کسی گوش نداد...

8سال جنگ رو بر ما تحمیل کردن و با تمام قوا ما رو کوبیدن

بحمدالله همه در حد توان با هر چی داشتن ، آب به آسیاب ریختن تا ایران اسلامی زیر سنگ آمریکا  ِله بشه

اگه نصف اون آبهارو  توی اسرایئل میریختن ، اسرائیل رو سیل برده بود ...

اما از کنارهمه ی اینها گذشتن ، توجه که نکردن ،پای آمریکای قلدر و زورگو ، انگلستان مکار و نامرد رو 

به منطقه خلیج فارس بازکرده و فرش قرمز روی آبهای دریا آنهم به روی ناو های نظامی پهن کردن

ملتها هم به تماشا نشستن

و شد ، آنچه نباید میشد ...

حالا ... هر چه بود گذشت ،اما باید ازهمین تاریخ چند ساله عبرت گرفت ؟؟!!

امام همون روز اول ، که هیچی نداشتیم ، فرمودن : نه شرقی و نه غربی.

میدونستن اینا همه به فکر منافع خودشونن ، جای جاش ، دستمونو زیر سنگ نگه میدارن

از اخبار شنیدم یکی از فرماندهان مخالفین قزافی، از ارتش ناتو درخواست کمک کرده،اونا هم با گرفتن موقعیت

دقیق، روی سرشون اومدن و عوض کمک ، بمبارانشون کردن ،بعد هم اعلام کردن : اشتباه شده

خیلی به حالشون غصه خوردم ، آخه مرد حسابی ناتو مگه بفکر شماست!!!!

توی مصر،نامبارک  به ظاهر رفته ، یک گروه نظامی روی کار اومده ، حالا تا چه شود !

مشکل و کمبود اصلی خیلی از کشورهای اسلامی چیست ؟

حضور یک رهبر ، یک فرمانده قاطع ،مخلص و شجاع

مثل سید حسن نصرالله

والا خطرمصادره انقلاب ها خواهدرفت

یادمه زمان انقلاب ، شاه ،برای فریب مردم چندین نخست وزیر عوض کرد اما رهبر با سیاست ودیانتی که

داشت به این مضمون گفت :

آقای شاه این فیلم و سریال رو بذار کنار، باید حکومت اسلامی برقرار بشه ! این ادا  اصولا چیه در میاری

رهبر مردم  رو متوجه کرد و همه از فردا شعار دادن:

ما میگیم شاه نمیخوایم ، نخست وزیر عوض میشه ....

رهبر از اول تا آخر عمر روی حرفش ایستاد ،حتی قدرتها به رهبر پیشنهاداتی دادن، اما ملت را نفروخت

به این میگن رهبر ...

باید به حال بعضی ملتها خون گریست با این رهبرای شُلُ ول و خُل مشنگ ،بیچاره ملتها ،چوبش رو میخورن

عزت امروز ما به خاطر  رهبری است که داشته و داریم...

رهبری خیلی مهمه،

کوتاه نیاد ،نترسه ،دور از چشم ملت با بیگانه رو هم نریزه ،پای آرمانها و اهداف انقلاب و منافع ملت بایسته 

تموم تلاش یک ملت در سایه ایستادگی رهبرشون نتیجه میده...

اگه ملتها رهبرایی مثل سید روح الله و سید علی میداشتن ،حال و روزشون خیلی بهتر از الان بود 

بی جهت نیست که اینقدر دشمن به این جایگاه هجمه میکنه

اگه رهبر یک ملت کوتاه بیاد ، تمومه ، همه مالیدن  ،  آش با جاش رفته

نامرد آمریکا قبل از اینکه وارد افغانستان بشه ، اول احمد شاه مسعود رو زد

تو عراق آیت الله صدر رو زد ...پاکستان بینظیر بوتو رو زد

تو فلسطین رهبرشونو خرید

هر ملت ،هر مملکتی که بجایی رسیده در سایه یک فرمانده ، یک رهبر زرنگ و هوشیار و بیدار بوده

ملت بدون رهبر ، رهبر بدون امت ،هیچکدوم به جایی نمیرسن و کاری هم نمیتونن بکنن

اما وقتی ملت با رهبر همراه بشه ، میشه 22بهمن 57

هر چه داریم  به برکت وحدت و همدلی ملت و روحیه ی اطاعت پذیریست 

تا وقتی همه با هم و مطیع رهبر باشیم ، دشمن ماست نمتونه بخوره ... ولی اگه خدای نکرده متفرق بشیم

چنان خواهیم خورد که نفهمیم از کجا خوردیم





      
<      1   2   3   4      >


پیامهای عمومی ارسال شده

+ آگهی مناقصه فروش از سوی سازمان انرژی اتمی : سانترفیوژ دانه ای 20 هزار تومان به عنوان آهن قرازه عایدات این فروش در تامین گوشت و مرغ و پنیر به عنوان اولین شیرینی از سوی دولت تدبیر و امید هزینه خواهد شد امضاء شیخ حسن کلید ساز



+ عازم سفر حج ام و محتام حلالیت شما...



+ قابل توجه کاندیداتورهای محترم مجلس نهم / فرازی از وصیت شهید......



+ تعداد کشتگان سپاه عمرسعد



+ فلاکت سیاسی



+ تصاویر زننده از زنان خیابانی در تهران



+ درد و دل بنی فاطمه در شب شهادت امام جواد با دانشجویان



+ http://www.swar.ir/



+ خدایی خدا غریبه



+ فواید نماز شب